سه‌ قطعه شعر از لطیف هلمت

برگردان: كـریـم تـاقــانـه‌

1

به‌ دختری چشم آبی

راستی اگر
تمامیِ شیرینی‎های زمین
در قطره آبی زلال
ذوب شود
شیرین خواهد بود..
به اندازه‎ی بوسه‏ای؟

راستی اگر
تمامیِ آبی‎های آسمان
در رودی کوچک
جمع شود
آبی خواهد بود..
به اندازه‎ی چشمان تو؟

2
جنگ سوم جهانی

جنگل سبزموی شبانگاه
آرام.. آرام
رگ‎های خویش را با دست چید و
دامنش را
به رودی از آتش  زنگار در آورد
آنگاه که دریافت
سپیده دمان
درختانش را قطع می‎کنند
و برای سومین جنگ
می‎سازند از آن
قنداق‎های تفنگ!..

3

جهان نو

در دستان ستمگران
چاقوی شعله و
در زمین..
زندان می‎روید.
در دل ما پنجره‎های نو.

در زمین
پلیس،
بر روی تنمان
چْماق،
در گردنمان طناب می‎روید.
در روح ما جهان نو!