سه قطعه‌ شعر از  فرهاد شاكلی

برگردان: كریم تاقانه

1ـ سكوت سنگ

 نجات روح را كجا جستجو كنم؟

چگونه بیابم

داستان در بند بودن درونم را؟

در كتاب رازها

سكوت سنگ را  می‌خوانم

و آنگاه كه‌ خورشید می‌دمد

به مرثيه‌ی شب گوش فرا می‌دهم.

2ـ سوختن

اخگری را میان قلبم انداختی و

در شب تار این شهر تنهایم گذاشتی

روزی اگر

به آستانه‌ی دیدارت برسم

از تاریكی و روشنایی مپرس مرا..

من فقط داستان سوختن را می‌دانم.

3ـ قلبی كه تنها عشق تو را بخواهد 

مرا زبانی ده

كه از سوختن رود

روئیدن آتش و

مستی گلها

سخن گوید..

مرا قلبی ده

كه در آسمان

در زمین..

در این دنیا و آن دنیا

فقط عشق را بفهمد..

قلبی كه تنها خواهان عشق تو باشد..