یك اتاق

 

 ل. هلمت

 

ستاره‌ای بسیار دوور را

برای خویش دست آموز كرده‌ام..

گیسویش سبز است

همانند برگ توت..

چشمانش آبی ست

همانند ژرفاب..

آنگاه كه غروب می‌شود

موهایش را شانه می‌زند

چشم‌هایش را سرمه می‌كشد

می‌آید و پنجره‌ام را می‌زند

و بعد

خود را به درون خانه می‌اندازد و

می‌گوید:

-ای پسرك رنگ‌زرد لاغراندام..

شعر تو و این خاك را

من دوست می‌دارم..

التماس می‌كنم تو را

كه امشب در پناه خانه‌ی خویش

اتاقی را برایم بگیری..

 

**

 

آوخ..!

ستاره‌ی چشم آبی

نمی‌داند

كه در  این زمین بس وسیع

گور بسیار است اما

برای عاشقان آواره‌ و گدا

خانه

قحط!

 

ترجمه: کریم تاقانه