چند شعر از لطیف هلمت

برگردان: کریم تاقانه

 

درخت آتش

 

آنقدر اين سر زمين

به آتش كشيده شده‎ست

هيچ عجيب نيست

از اُفق

درخت آتش برويد!

 

ii

 

آنقدر اين سر زمين

آماج رگبارِ گلوله قرار گرفته‎ست

هيچ عجيب نيست

از شاخه‎ی‌ درخت

باروت به بار آيد!..

 

داستان قديمی

 

1- عشق

 

اينجا

عشق وطن نيز

همچون:

 شمشير..

سرطان..

طاعون...

آدمی را از پای‌ در می‌‌آورد..!

 

ii

 

2- كلّه

هان.. چه كسي

اين كلّه‎‌ی شاعری‎ام را از من می‌ خَرد..؟

يا چند روزی

چند هفته‎ای

چند قرنی..

به عاريه از من می‎گيردش..؟!

 

خاطره‎‌ای تلخ

 

كنار خيابانی

تكه‎ای‌ آهن

زار زار گريست.

كودكی‌ به سمتش شتافت.

- چرا گريانی‌؟.. تشنه‎ای.. گشنه‎ای..؟

- پار همين وقت

كودكی‌ اينجا خوابيده‎ بود..

مرا هواپيمائي پائين انداخت و

بر رويش فرود آمدم!..

 

واژه‎ي گمشده

 

هرگاه كه قطعه شعری می‎سرايم

واژه‎های جهان همگی فرياد بر می‎آورند:

- آهاي.. شاعر سرزمين برف و گردو ..

مارا چرا شعر نمی سرايی؟!

 

ii

 

امروز  شعری نوشتم

جای واژه‎ای خالی ماند.

هر آن قدر كه كوشيدم

واژه نيامد..

پيدايش نشد..

آن كلمه.. مادرم بود

كه رفت و

باز نيامد!..