دو شعر زیبا از لطیف هلمت

برگردان: كریم تاقانه(سوئد)

کتـاب

مادرم می‎گفت: در بچگی نیز
کتابی
و جغجغه‎ای طلائی را به تو دادیم..
جغجغه را با پاهایت شکستی و
کتاب را
تند و محکم
در آغوش خویش فشردی!

رود آتش

چه کسی به من می‎گوید:
خدا
همچون شاعر
در قلبش می جوشد
رودی از آتش..؟

چه کسی به من می‎گوید:
خون شعر شاعری
ژرفتر نیست
از دریائی..؟!

چه کسی می‎گوید:
سینه‎ام  قفسی نیست و
دلم پرنده‏ای ..
کلًه‎ام سرزمینی نیست و
شعرم: ملتی..؟!