دوو شعر زیبا از لطیف هلمت (کتـاب- رود آتش)
دو شعر زیبا از لطیف هلمت
برگردان: كریم تاقانه(سوئد)
کتـاب
مادرم میگفت: در بچگی نیز
کتابی
و جغجغهای طلائی را به تو دادیم..
جغجغه را با پاهایت شکستی و
کتاب را
تند و محکم
در آغوش خویش فشردی!
رود آتش
چه کسی به من میگوید:
خدا
همچون شاعر
در قلبش می جوشد
رودی از آتش..؟
چه کسی به من میگوید:
خون شعر شاعری
ژرفتر نیست
از دریائی..؟!
چه کسی میگوید:
سینهام قفسی نیست و
دلم پرندهای ..
کلًهام سرزمینی نیست و
شعرم: ملتی..؟!
+ نوشته شده در Mon 7 Apr 2008 ساعت 19:49 توسط كـریــم تــاقــانـه
|
" ئهوهی که دوێنێ نووسیم، ئهمڕۆ نایخوێنمهوه و سبهینێیش ئهمه ناخوێنمهوه. من دهنووسم ههتا دهستم بجووڵێنم، بیرم ههر خۆی بۆ خۆی دهجووڵێ؛ دهنووسم ههتا سهعاتێکی بێخهوی بکوژم." دوکتۆر گلاس