سـفــر

از: محمد سعید حسن

ترجمه: كریم تــــاقـــانـه

 

هر گاه

دیــاری، سرزمینی را جا می‌گذارم،

هر گاه

می‌رسم به دیـاری، سرزمینی،

خیل اندوه

می‌رسد به منزل درونم..

تا كنون در آن همه ایستگاهها

تمامی آن گاراژ و بندر و فرودگاهها

نه زیباروئی آمده

با دسته بوسه‌ئی بدرقه‌ام كند

و نه نازنینی با دسته گلی آمده‌ است

به پیشوازم..

نمی‌ دانم

چگونه صدها بار سفر كرده‌ام و

از غم و اندوه نمرده‌ام!