سـفــر (محمد سعید حسن)
سـفــر
از: محمد سعید حسن
ترجمه: كریم تــــاقـــانـه
هر گاه
دیــاری، سرزمینی را جا میگذارم،
هر گاه
میرسم به دیـاری، سرزمینی،
خیل اندوه
میرسد به منزل درونم..
تا كنون در آن همه ایستگاهها
تمامی آن گاراژ و بندر و فرودگاهها
نه زیباروئی آمده
با دسته بوسهئی بدرقهام كند
و نه نازنینی با دسته گلی آمده است
به پیشوازم..
نمی دانم
چگونه صدها بار سفر كردهام و
از غم و اندوه نمردهام!
+ نوشته شده در Wed 26 Mar 2008 ساعت 18:53 توسط كـریــم تــاقــانـه
|
" ئهوهی که دوێنێ نووسیم، ئهمڕۆ نایخوێنمهوه و سبهینێیش ئهمه ناخوێنمهوه. من دهنووسم ههتا دهستم بجووڵێنم، بیرم ههر خۆی بۆ خۆی دهجووڵێ؛ دهنووسم ههتا سهعاتێکی بێخهوی بکوژم." دوکتۆر گلاس